ترس چیست؟

ترس‌‌: عامل‌بيماري‌قرن( هم‌وابستگي‌‌ )

نوشته موقت!!!!
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦  

خدمت اونایی که هنوز اینجا واسشون قابل دسترسه عارضم که من همچنان زنده ام!خیلی هم زیادی زنده ام... بعد از چند روز زندگی در یک کشوری که گویا زیر یک آبکش واقع شده و همه معتقدن که ساکنینش دپرس و مردم گریزن دارم به خوبی و خوشی زندگی میکنم!...١٢٠٠ریال واحد پول کشور زادگاه رو واسم تبدیل میکنن به یه دونه واحد پول اینا و زرت میاد توی حساب بانکیم و با حساب و کتاب وسط حراج و تخفیف و غیره خرجش میکنم و راست راست راه میرم!هر روز هم نشه دو روز یه بار با یه گله هموطن گرامی میریم دیسکو و پاب و مهمونی و تولد و گردهمایی و جشن و اینا و هی با یه مشت آهنگ تکراری میرقصیم.

......

 هنوز اثرات 24  سال زندگی توی وطن از یادم نرفته...فکر کنم یه ذره اعتقاداتم سر جاش باشه اگه نخوردن مشروب و به جا آوردن فرایض براش کافی باشه! هنوزم همه ی مردم دور و برم معتقدن به همون چیزایی که قبلا بودن...هنوزم بعضیا فکر میکنن که باید نقش "دوست دختر جور کن" یا همون "..." خودمون باشن و یه دفعه میان وسط زندگیت دخالت میکنن...هنوزم حرف و نقل زیاده.هنوزم ملت به هم گیر الکی میدن.هنوزم عصبانی میشم و هیچی نمیگم تا جمع بشه و یه دفعه طغیان میکنم.همچنان تعارفای معمول سر جاشه و اگه رعایتش نکنی بی ادبی،اگه بقیه هم رعایت نکنن از دستشون ناراحت میشی.حجب و حیای بعضیا سر جاشه ولی بعضی دیگه از خودشون در اومدن و سعی میکنن خوب ادای روشنفکری رو واست در بیارن ولی نوبت خودشون که میرسه ظلماتی فرا میگیرتشون که ناگفتنیه.

........

یادمه وقتی بچه بودم همیشه واسه سفر ذوق میکردم...ولی ٢-٣ روز که میگذشت یه غمی همه ی وجودمو فرا میگرفت...از مامانم میپرسیدم امروز چندمه؟میگفت چهارم...حساب میکردم که  روز دیگه همه چیز تموم میشه وخوشحال میشدم. یادمه ٣ سال پیش که رفتم پاریس،یه روز یکشنبه از پنجره ی خونه عموم خونه همسایه هارو نگاه میکردم.توی هر پنجره یه خونه کوچیک بود که یه نفر آدم داشت توش خونشو تمیز میکرد و غذاشو درست میکرد...به خودم گفتم چه زندگی آروم و خوبی،کاش میشد همین زندگی واسه منم پیش بیاد....نمیدونستم که یه روزی منم همین جوری زندگی میکنم...

تقویم کنار فیس بوک هر روز یه پتک میزنه توی سرم که فلان قدر مانده تا برگشتت به ایران... ولی از آسمون اینجا بارون میباره تا دلت بخواد میتونی بری مهمونی و خوش بگذرونی...خانوادت نیستن...اولا دلتنگ بودن و پای تلفن بغض میکردن و تو خوشحال بودی که هر روز میری پارتی....حالا تو پای تلفن بغض میکنی و اونا فکر میکنن که تو هر روز مهمونی میری و جات از همه هم قطارات بهتره!.....عادلانست!اقلا همچنان دلتا مقدار ثابتیه!

.........

یادمه وقتی فک و فامیلای خارجکیمون میومدن ایران یه جوری بودن! یا حمید که از سفر های خارج بر میگشت حتی اگه 2 3 روزه بود فکر میکردم یه طوری شده ... الان فقط نگرانم که این همه ذوقی که دارم واسه اومدن به ایران،الکی باشه و بقیه منو یه جوری ببینن!! و بگن بچه ننه

 


کلمات کلیدی:
 
فریدون مشیری
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٠  

تقدیم به دکتر محمد بهاری

گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاریست پیکاری سترگ

روز و شب ما بین این انسان وگرگ

زور  بازو چارۀ این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که از گرگش خورد هر دم شکست

گرچه انسان می نماید , گرگ هست

و آن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری , گر که باشی همچو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند

این که انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

و آن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟

فریدون مشیری


کلمات کلیدی:
 
ترس چیست؟(5)
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۳  
خداوند، برای بقای نسل بشر، قدرت شـهوت را برما حاکم کرده است تا ما را به این امرترغیب کند، کسی از این امر، سوا نیسـت،  بنا برامر خداوند در قالب این قـدرت، فرد اطاعـت می کند، اما  فرد ترسو نمی توانـد افـکارخودش را با این مسـئله سـازش بدهـد، مجبورمی شود برای پوشش ترس خود دلایل بیاورد، معمولاً این نوع دلایل و منـطق ازمغزی صادرمی شـود که تحـت تسـلطهِ بیماری ترس قرار دارد، زیرا هرآن چه اطلاعات دارد، ازکانال ترس یاد گرفته است، در هر صورت می ترسد.افراد بیمار به خلقت، زندگی و به خواهر، مادر، فرزندان و همسر خود شک می‌کنند، دائم زندگی شان را با شـک و بدبینی تلخ  می کنند و آنان بصورت غیراصولی فقط        می خواهند همه چی و کس را تحت کنترل خود داشته باشند. شاید بگوئید، این یک امرغیرتی و طبیعی است، شاید حق با شما باشد، موضوع این است که ما به وجودآمده ایم تا زندگی کنیم نه این که زندگی مان را با این نوع درد ها تلف کنیم تا بدانیم اطرافیان ما چه می کند!می دانیم، بیماری برما حاکم است و در هر کار و فکرما  نقش دارد، ما آن چه انجام می دهیـم  با ملات و خشت ترس ساخته می شود، یقیناً همهِ کارهای ما رنگ و بوی عشق را نمی شنـاسد، حتی مهر و محبت ما نسبت به والدین و فرزندان ما بویی از عشق ندارد!بچه دار شدن با لذت ترین احساس بعد از لذت جنسی است، بچه در کنار والدین باعـث شکوفایی و معـنای حـس زندگی، عواطف و بقای ماست، ولی فرد ترسـو، باتولد          بچه اش احساس بدبختی و بیچاره‌گی می‌کند، وی با به دنیا آمدن فرزندش ترس به سراغش می آید، که آیا می تواند آیندهِ این کودک را به دلخـواه خود بسازد عاقبت او چه گونه خواهدشد؟  همهِ ما سـعی می‌کنیم فرزندان خود را موفـق و خوشبخت تربیت کنیم،  سپس همسران خوشبخت برایشان پیدا کنیم، آیا خودمان این گونه شده ایم ؟ والدین ما هم سعی می کردند ما را خوشبخت وکامروا کنند. اما موفق نشدند، آنان متوجه نشدند که زندگی دست خالق است نه آنان! ترس هم چنان و همیشه ادامه دارد، مثلاً، نکند درتربیت بچه ام کم بیارم، نکند دزدیده شود، نکند بیمارشود، نکند بمیرد، این ترس می تواند عشق والدین به فرزندان را تبدیل به وابستگی زیان آور انتظار و توقع کند، افراد ترسو همیشه خسته وکم بنیه وانرژی هستند، آنان انرژی خود را صرف مراقبت های بی مورد می کنند، ترس ما همیشه از دو سمت احساس می شود، اوّل، ترس به دست آوردن، دوّم، ترس ازدسـت دادن است، ما یقین داریم ترس ما باعث می شود که فرزندانـمان اعتماد بنـفس نداشته باشند، آن ها قادرنیـستند مشکلات زندگی خودرا ازبین ببرند ویا حل کنند، چون ما به آن ها آموزش نداده ایم، که در موقع بروز مشکلات چه بکنند، اگرآموزش هم داده ایم، فقط ترس  ها و آموخته‌های غلط خودمان را به آن ها انتقال داده ایم. فرزندان ما افرادی تائید طلب و تائید خواه خواهـند شد، زندگی خواهندکرد، اما با نظریات این و آن، پایشـان را، درجای پای والدین شان خواهند گذاشت، آنان نظرات دیگران را گدائی خواهند کرد، ما فقط ترس های خودمان را به فرزندان خود آموزش می دهیم، ما از همان بدو تولد، زهرتلخ ترس را که از والدین خود یاد گرفته ایم  به عزیزانمان تلقیح می کنیم، جالب این است که فکرمی کنیم کارمان کاملاًدرسـت و منـطقی است! منظورما دراین کتاب و نشریه ها، اصلاح وتربیت خانواده نیست، فقط می خواهیم با انواع ترس های آشنا شویم، چگونگیِ رهائی یک فرایند طولانی می باشد که به مرور اتفاق خواهد افتاد.
کلمات کلیدی: زندگی ،ازدواج ،ترس ،همبستگی
 
ترس چیست؟ (4)
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢  
ما از عشق معنایی به غیر از آشنایی دو نفر زن و مرد((شهوت)) و عشق مادرانه نمی شناسیم ! نمی دانیم و باور نمی کنیم عشق چگونه و چطوری می تواندترس ما را از بین ببرد و یا آن را کمترکند، گاهی خود عشق را ترسناک می دانیم. حتی جرات ابراز آن را نداریم، غیراز این است؟درکنار این ها، عشق به هم نوع، طبیعت، دنیا و خالق خود، مهمترین آن ها عشق به خود و ارزش های روحانی و معنوی خود است،((گوهر وجود)) بیشترانسان های این زمانه با این عشق ها آشنایی ندارند. چون هیچ گونه آموزشی ندیده اند، همان ترس، واکنش، وابستگی های مختلف را به هم و نسل بعدی انتقال می دهند. همه ما باترس آشنا هستیم، حتی شجاع ترین انسان ها، فقط فرق دراین است که، آدم های شجاع با عقل و درایت به ترس خود غلبه می کنند، ولی افراد ترسو، از دو طریق اموراتـش را انجام می دهند، اول، کارهایش را به طریقه ریسک کردن انجام می دهند، دوم، از انجام مسئولیت هایشان خودداری می کنند و همهِ پروژه و     پروسه ها یشان را ناتمام یا نیمه کاره رها می کنند ، گاهی آن امورات و کارها را انجام نمی دهند، انتظار دارند دستی از غیب کارشان را تمام کند. ترس، از نوع منفی وکاذب توانایی دارد، تا همهِ سعادت ها و نعمـت ها را به نکبـت و مشـکلات تبـدیل کند، مثل، درس خواندن و تحصیل که یک امرروحانی و معنوی می باشد، ترس در ابتدا با ما حرف می زند که تو نمی توانی، ازعهده تو خارج اسـت، به راحتـی انگیزه های ما را خراب می کند.ازدواج کردن هم یک امر مقدس برای بقا و رهایی ازتنهایی است، ولی ترس شـرینی و تقـدس ازدواج را از بیـن برده و بغیر از ناراحتی وپشیمانی چیز دیگری به فرد  نمی دهد،  ترس دل های مارا سنـگ می کند، وقتی فردی احسـاس کرد توانـائی مالی دارد، ولی جرات کمک کردن را که یک امر انسـانی و مرامی می باشـد را از بیـن می برد، با تمام ثروت احسـاس می کنـد، خودش نیـازمند تر از همه اسـت، از ترس به اندوختن، مال و منال می پردازد، نه خودش می خورد و نه به کسی کمک  می کند، دوسـتی و احترام را نابود می‌کنـد، اگر با کسی دوست شویم، سعی         می کنیم، اورا اسـیر بیـماری و توقعات خودمان بکنیم، افراد وابسته به ترس فقط از دیگران انتظار دارند، مثلاً هر موقـع خیار پوست  می کنند، انتظار دارند تا از زیر پوست خیار، موزخارج شود!
کلمات کلیدی: زندگی ،ترس ،ازدواج ،وابستگی
 
ترس چیست؟(3)
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱  
ترس، همین قفس است که دردرون ما، ما را از نعمت های زندگی محروم می‌کند.محدود کردن خود در عوالم ترس و فرو شدن درلاک دفاعی همین قفس است، که توانایی کافی دارد ما را از لذت بردن نعمت های خالق مان محروم کند.گاهی درموقعیت شادی قرارمی‌گیریم، که باعث خندیدن ما و دیگران می شود، فورا"قفس را آماده می‌کنیم! می گوئیم، دیگه بس کنیم، اگر زیاد بخندیم، اتفاق بدی واقع خواهد شد، پس هر شادی، غم و غصه است، پس هرخنده مرگ و نابودی است.بحث‌اصلی‌، روی‌ همین ترس‌های کاذب است‌، ترس هایی که خود ما آن را دراثرآموزش و باورهای غلط آموخته ایم، حتی آن ها را قبول کردیم.همین ترس ها هستند که عامل‌ اصلی‌ بیماری‌قرن‌، می‌باشند‌.ترس‌ از‌ روز ‌اول‌ تولد‌ به‌ صورت‌ نهادینه در‌ما‌ وجود‌ دارد‌.‌این احساس ‌به‌صورت‌ اتو‌ماتیک و غریضی‌ در‌ همه‌ موجودات‌ وجود دارد و عمل‌می‌کند. ‌ترس درانسان ها در‌لحظاتی‌که‌احساسی‌هستند بروز‌می‌کند‌، با‌علایمی‌مثل، دلشوره‌، اضطراب‌، تاریکی‌، بروز‌موقعیت‌ وگرفتاری‌های ‌طبیعی‌سیل، زلزله، تصادفات، هراس‌، بیم‌، واهمه‌، دلواپسی‌، بی‌پولی‌، ترسناک هستند.ترس اززمان تولد با ما زاده می شود (ژنتیکی) و درتمام لحظات با ما به سرمی برد.حتی در بهترین و خاطره انگیز ترین لحظات با ما است، توانایی داردکه آن ها را بدترین ها تبدیل بکند، انسان قرن حاظر، هیچ وسیله ای برای رهایی از آن را ندارد و راه رهائی را نمی داند! درجهان دو قدرت مطلق برای تصمیم گیری وجود دارند، قدرت اول عشق است، قدرت دوم، ترس       می باشد.
کلمات کلیدی:
 
ترس چیست؟(2)
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٩  

 به این داستان دقت کنید:

عارفی،  به باغی وارد می شود، آنچه از این  باغ مشاهده  می کند برایش  شگفت

انگیز است وتماشایی، هرچه نگاه می کند غرق زیبایی وتازگی درختان زیبا و سر

سبزوانواع گوناگون میوه های رسیده وشیرین، پرنده گان زیبا و رنگارنگ سرمست و

آوازه خوان، زمین باغ غرق گل و سبزه، چشمه های آب خنک و زلال، محل آبشخورپرنده

گان سرمست که از این بهشت  زمینی  بهره       می بردند. باغ محل گردش بود، تا

بدانی و تماشا کنی  نعـمت های خـداوند کریم را.

 

عارف، در باغ گردش می‌کرد، با دیدن و بوکردن هرگلی سربلند می نمود و خالق مهربان

را شکرو ستایش می‌کرد، هرچه می‌گشت و هرچه می دید هنر و زیبایی خالق متعال را

مشاهده می‌کرد، تا اینکه درگوشه ای از باغ قفسی را دید، به طرف آن رفت پرنده ای

مرده درآن قفس افتاده بود، از شواهد معلوم  بود این پرنده از تشنگی وگرسنگی مرده

است. عارف، باحالت تاسف و تعجب به پرنده مرده تماشا می کرد، درون خود با خداوند

راز و نیاز می نمود، خداوندا، در این بهشت تو، که سر شار از نعمت وامنیت است

چگونه این پرنده درکنار نعامات تو، از گرسنگی وتشنگی مرده است. چه اسارت

دردناکی در کنار این همه نعمت از آنان محروم مانده است.

 

ترس، همین قفس است که دردرون ما، ما را از نعمت های زندگی محروم می‌کند.

 

محدود کردن خود در عوالم ترس و فرو شدن درلاک دفاعی همین قفس است، که

توانایی کافی دارد ما را از لذت بردن نعمت های خالق مان محروم کند.

ادامه دارد....
کلمات کلیدی: ترس ،وابستگی
 
ترس‌ چیست‌‌‌؟
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧  

ترس‌، احساسی‌است‌ که‌ خداوند،  برای‌ محافظت‌ موجودات‌،‌‌ در‌درون ‌آن‌ ها‌ به‌‌ امانت‌

نهاده‌،تا‌  بتوانند‌‌ خود‌را‌ از‌ خطراتی‌ که‌ سر‌راه‌ آن‌ها‌ قرار‌می‌گیرد‌، ‌نجات‌ دهند‌.هرانسانی‌،

از‌بهره‌ترس‌ بر‌خوردار‌است‌، تا‌‌ بتواند‌، از‌مهلکه‌‌ها‌ و گرفتاری‌ها‌ و‌ اشتبا‌هات‌ و خلاف‌ها‌

ودر‌گیری‌ها‌، رها‌ شود.عدم‌ تعادل‌ روحی و روانی‌،  نداشتن‌امنیت‌، اجتماعی‌، اقتصادی‌،

احساسی‌، معنوی و فشارهای‌‌ بیرون‌ از‌ما‌‌، ودرون‌ما‌،  باعث ‌بروز‌ترس ‌می‌شود‌.ترس‌ به‌

دو‌ صورت‌ تعریف‌ می‌شود، اول‌ ترس‌ مثبت‌، دوم‌ ترس‌ منفی‌.   ( ترس‌کاذب‌‌ )

ترس‌مثبت‌‌ :ترس‌های‌ سازنده‌ای ‌هستند ‌که‌  باعث‌ محافظت‌ ما‌ در‌خطرات‌ و رشد‌ ما‌ در

‌عرصه‌ زندگی‌ می‌شود‌، مثل‌، ترس‌باعث‌می‌شود‌ تا‌ با‌ احتیاط‌ از‌عرض جاده عبور‌کنیم‌،

ترس‌ از ‌بیماری ‌باعث‌ می‌شود ‌تا‌‌ خودمان‌ را‌ از‌ عوامل‌ ابتلا‌ به‌ بیماری‌‌ کنار‌ بکشیم‌،‌ ترس

از‌گرسنگی‌ما را‌ وادار ‌به‌ تلاش‌ در عرصه‌ کار می کند‌، ترس‌ از‌ دزد باعث‌می‌شود‌ تا‌ مراقب‌

اموال‌ خودمان‌ باشیم‌‌، ترس‌ ازتنهایی‌ باعث‌ ازدواج‌ و تشکیل‌ خانواده‌ می‌شود‌.

ادامه دارد.....

لطفا مرا از نظراتون خودتون آگاه کنید

ممنون


کلمات کلیدی: ترس ،وابستگی ،زندگی ،همبستگی